بررسی تطبیقی نقش حكومت مبتنی بر دو مكتب لیبرالیسم كلاسیك و نوین

مقدمه:
شکوفایی لیبرالیسم با شکست فئودالیسم و رشد سرمایهداری و بازار همراه است. لیبرالیسم اولیه با پیشرفت طبقه متوسط رشد کرد و ارتباط تنگاتنگی با رشد سرمایهداری داشت. در سالهای اولیه لیبرالیسم یک دکترین سیاسی برای مبارزه با استبداد و نظام فئودالی بود که شعارهای قانون اساسی و حق نمایندگی پارلمانی را مطرح میکرد. در قرن نوزدهم لیبرالیسم اقتصادی پدید آمد که به تحسین اقتصاد آزاد پرداخت و با هرگونه دخالت دولت مخالفت کرد.
هسته های اصلی تفکر لیبرال کلاسیک به شرح زیر بود:
1- فرد گرایی (Individualism): واحد اصلی تشکیل دهنده جامعه فرد است از این رو فرد باید محترم انگاشته شود و احترام آن را را نمی توان به بهانههای مثل مصلحت اجتماعی و غیره به مخاطره انداخت و خود حق دارد بیاندیشد و تفکر خود را آزادانه بیان کند و هیچکس حق محدود کردن او را ندارد. علاوه بر این افراد جامعه حق مالکیت دارند و باید بتوانند آنرا حفظ نمایند و یا به دیگری منتقل سازند.
2- آزادی (Freedom): افراد حق آزادی فردی را دارند و هیچ کس از جمله دولت حق ندارد آن را محدود سازد.
3- تساهل (Toleration): چون اساس جامعه بر حق فردی است، افراد باید همدیگر را تحمل نمایند و در مقابل اعتقادات، باورها و رفتارهای دیگران با مدارا رفتار کنند.
4- برابری (Equality): کلیه افراد یک جامعه در مقابل قانون، برای انتخاب شدن، انتخاب کردن، ... باهم برابر هستند.
5- عقلانیت (Rationality): لیبرالیسم نسبت به ذات آدمی تا حدودی خوش بین است. افراد را بهترین قاضی برای منافع خویش میداند و معتقدات که افراد میتوانند منافع خود را تشخیص دهند.
وقتی آنها حق انتخاب داشته باشند، قدرت غیرارادی خود را بکار میگیرند که پیامد آن مثبت است. با توجه به اصول کلی مطرح شده، اندیشه های لیبرالیسم کلاسیک اعتقاد به دولت کوچک با حداقل دخالت در امور شهروندان، اقتصاد بازار آزاد و دولت نمایندگی داشت و دستاورد این تفکر در عرصه سیاست، دموکراسی پارلمانی و به دنبال آن سیستم دو یا چند خربی بوده است.
در دهه 1930 به خاطر اعتقاد به این که فقط نیروهای چپ قادر به ارایه راه حلی برای مقابله با مصائب و بدبختیهایی هستند که در اثر بروز بحران اقتصادی دامنگیر مردم در جوامع صنعتی شده بود و همچنین فقر گسترده، گرسنگی و بیماری همهگیر میلیونها انسان را به ورطه ناامیدی و یأس کشانده بود و به نظر میرسید که تودههای مستأصل میتوانند با شورشهای مهارناپذیر نظام سرمایهداری و دولتهای موجود در کشورهای صنعتی را سرنگون سازند. بنابراین ایده تأمین رفاه همگانی، در کشورهای صنعتی پدید آمد. این دوره از سوی تشوید تبلیغات احزاب کمونیستی، افزایش بیکاری و بروز اعتصابات کارگری گسترده و از سوی دیگر با تشدید تنشهای بین المللی و بحران مناسبات اقتصادی، سیاسی دولتهای صنعتی در عرصه جهانی همراه بوده است. بنابراین ادامه فقر پایدار و شکاف شدید طبقاتی به همراه ادامه بیکاری و رکورد اقتصاد، اندیشمندان لیبرال را به این نتیجه رساند که مفهوم آزادی مثبت (Positive) را مطرح نمایند. در دیدگاه آزادی منفی (Negative) فقر، بیماری، بیکاری و زورگویی توسط ثروتمندان، تودههای مردم را غیرآزاد میکند. یک شهروند آزاد باید بتواند شغل داشته باشد، اینکه فقط آزاد است صبح تا شب دنبال کار بگردد. نه تنها در مفهوم آزادی بلکه در مفهوم حق نیز لیبرالهای جدید برخورد منفی را قبول نداشتند. برای مثال برخورد منفی با این حق (آنگونه که لیبرالیسم کلاسیک اعتقاد داشت) آنست که کسی حق جلوگیری از تحصیل کسی را ندارد، در حالی که در برخورد مثبت، جامعه (دولت به نمایندگی از مردم) وظیفه دارد که امکان تحصیل را برای مردم فراهم کند. به عبارت بهتر در حالی که لیبرالیسم کلاسیک بدنبال آزادی فرد از قید و بند دولت بود، لیبرالیسم جدید بدنبال استفاده از دولت برای آزادی فرد از محدودیتهای اجتماعی و اقتصادی شد، این بود که دولت رفاه بوجود آمد. کوتاه سخن اینکه دولت رفاه برد و اصل اساسی تأکید داشت. اول، تأمین خدمات رفاهی برای تضمین بقا در شرایط اقتصاد آزاد و دوم وجود دولت دموکراتیک. این دواصل را میتوان جز اصول اساسی دولت رفاه تلقی کرد. در این تحقیق با انکار به بررسی تطبیقی بین دولتیهای لیبرالیسم کلاسیک و نوین (دولت رفاه) اصول اساسی حاکم بر این دولتها نیز به تفصیل مرور خواهد شد.
امتیاز شما در مورد این مقاله ؟
ادامه مقاله
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
به اشتراک بگذارید :
برچسب ها :
بررسی تطبیقی نقش حكومت مبتنی بر دو مكتب لیبرالیسم كلاسیك و نوین ،
لیبرالیسم كلاسیك و نوین ،
پنجشنبه 14 آبان 1388
نویسنده : ابوالفضل خوردیماقی ,
,
نظرات ( )