
اخلاق اداری از دیدگاه امام علی(ع)
اخلاق اداری در زندگی كاری، كار كردن را شیرینوبا رضایت شغلی توأم میكند و احساس رضایت مندی و خود شكوفایی از یك سو و رضایت مردم و پیشرفت امور و شكوفایی كار از دیگر سو را فراهم مینماید. رشد و شكوفایی استعدادهای انسان و جامعه در جهت كمال مطلق، در عرصه كار و عمل بر پایه اخلاق اداری است. فقدان اخلاق اداری یعنی محور زمینه و بستر شكوفایی انسان و جامعه در جهت كمال مطلق. زوال اخلاق اداری یعنی ظهور احساس ناخشنودی از خود و احساس بطالت و سقوط و هلاكت كه به صورت نمودهایی چون ترشرویی، برآشفتگی؛ بدرفتاری؛ بیحوصلگی؛ سست پیمانی؛ كارگریزی و بیماریهای روان تنی، بروز میكند.
امام علی(ع) در نامهای به مالك اشتر او را به دقت در مجموعهای از ویژگیها و خصوصیات در گزینش افراد سفارش میكند كه حاصل این دقت گزینش عاملانی است متخلق به اخلاقی نیك و انسانهایی گرامیتر، با آبرو و با طمعی كمتر[14]! همچنین در بخش دیگری از این برنامه میفرماید: «پس دربارة كاتبان و دبیران خود بنگر و بهترینشان را بر سر كار بیاور و نامههایی را كه در آن تدبیرها و رازهایت نهان است از جمع كاتبان و دبیران به كسی اختصاص ده كه به اخلاق از دیگران شایستهتر است»؟[14]
و در سخنی بلند به جابر بن عبدالله انصاری فرموده است: «ای جابر! دین و دنیا به چهار چیز برپاست: دانایی كه دانش خود را به كار برد و نادانی كه از آموختن سرباز نزند و بخشندهای كه در بخشش خود بخل نكند و درویشی كه آخرت خویش را به دنیای خود نفروشد. پس اگر دانشمند، دانش خود را تباه سازد، نادان به آموختن نپردازد و توانگر در بخشش خویش بخل ورزد، درویش آخرتش را به دنیا دربازد»؟[14]
اخلاق اداری نزد امام علی(ع) از چنان جایگاهی برخوردار بود كه آن حضرت در نخستین خطبة حكومتی خود، اساس اداره امور را بر آن معرفی مینماید و صداقت و صراحت در كار را از جمله مهمترین مسائل اخلاقی در چنین عرصهای مطرح مینماید امیرمؤمنان علی(ع) آنچه را سفارش نموده خود پیش از بیان آن به ساحت عمل در آورده است و آنچه را پرهیز داده خود پیش از به زبان راندن در عرصه عمل از آن دوری نموده است و از این رو سخنان ایشان حقایقی به عمل درآمده و راه رسمی قابل پیروی است چنانچه حضرتش فرموده است:[14]
«مردم، به خدا سوگند شما را به هیچ طاعتی وادار نمیكنم مگر اینكه پیش از شما خودم به آن عمل میكنم و شما را از معصیتی نهی نمیكنم مگر اینكه پیش از شما خود از آن گناه كنارهگیری مینمایم
اخلاق سیاسی امام علی(ع) /با تكیه بر نامه مالك اشتر
درآمد
مرگ تدریجی آرمان بر اثر تسلیم در برابر واقعیت، پرسشهایی را در ذهن انسان بهوجود میآورد: برای نجات آرمان و اخلاق از مرگ تدریجی چه باید كرد؟ چگونه باید عمل نمود تا بعثت پیامبر اسلام(ص) برای اتمام مكارم اخلاق بی معنا جلوه نكند؟ و چه راهی برای رسیدن به سعادت و كمال وجود دارد تا فریاد علم اخلاق در گلو خفه نشود؟
خوشبختانه توجه به روح جامعه- اخلاق- در ایینهای وحدانی، امید به نجات آرمان را در دلها زنده میكند؛ به همین جهت ایینهای یهود، مسیحیت و اسلام در پی رستگاری نوع بشر از راه عمل به فضیلتها و تعالیم اخلاقی بودهاند.[1] این تعالیم در حوزههای سیاست، اقتصاد، بهداشت، جنسیت، معاشرت، مدیریت و... قابل پیگیری است. در این نوشتار تنها از اخلاق در حوزه سیاست سخن به میان میاید. شناخت تعالیم و راهبردهای اخلاق در حوزه سیاست یا سخنپردازی درباره اخلاق سیاسی، بحثی است كه نویسنده تمام تلاش خود را بر توضیح آن مینهد.
اخلاقی سیاسی در اسلام
"اخلاق سیاسی" واژهای است كه تعریف و تفسیر روشنی را میطلبد؛ بنابراین تبیین جداگانه هر كدام از دو مفهوم "اخلاق" و "سیاست" لازم است. در تعریف مفهوم "اخلاق" گفته شده: «فضیلتهای مورد پذیرش عموم كه از شرع و عرف و تاریخ و عقل برخاسته است».[2] از دیگر سو، مفهوم "سیاست" به «اخذ تصمیم و اجرای آن برای كل جامعه»[3] تعریف میگردد. بنابراین تعریفها، گاه اندیشمندان دو مفهوم اخلاق و سیاست را با یكدیگر سازگار میپندارند و گاه ناساز.[4] همچنین برخی از متفكران، اخلاق را بر سیاست بار میكنند و برخی دیگر سیاست را بر اخلاق.[5] وجود گزینههای متفاوت در آرای اندیشمندان نویسنده را بر آن میدارد كه به انتخاب گزینه صحیح دست بزند. در ارتباط دو مفهوم اخلاق و سیاست به نظر میاید كه پیوند اخلاق و سیاست گزینه درست باشد؛ زیرا كه در غیر این صورت گفتگو از اخلاق سیاسی جایگاهی ندارد. همچنان كه در اولویت بخشی به یكی از دو طرف، میتوان بارشدن اخلاق بر سیاست را به عنوان گزینه صحیح برگزید. اولویت بخشی به این دلیل است كه مراد از اخلاق سیاسی، به بازی گرفته شدن اخلاق از سوی سیاستمداران یا سیاسی كردن اخلاق نیست، بلكه مراد اخلاقی كردن سیاست یا تنظیم روابط سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و... بر پایه اخلاق و عدالت است.[6]
اخلاق سیاسی در اسلام جایگاهی ویژه دارد؛ چرا كه اسلام از پیوند آشتیجویانه اخلاق و سیاست دم میزند و همواره در پی ارایه راهبرد به سیاستمداران میباشد.[7] پرآوازهترین شخصی كه در اسلام به اخلاق سیاسی توجهی ویژه نشان داده، امام اول شیعیان حضرت علی بن ابیطالب(ع) است. آن حضرت برای حاكم نمودن نظام اخلاقی معتبر در هر دو زمینه فردی و اجتماعی، از طریق كارگزاران سیاسی خود به اخلاقی نمودن سیاست دست زد. هدف مولای متقیان در اخلاقی كردن سیاست، اصلاح مردم بود؛ اصلاحی كه هدایت اخلاقی مردم به سوی سعادت جمعی و رهنمون نمودن آنان به پیروی از دستورهای الهی و عقلی و غلبه بر هوای نفس و شهوت را مدنظر داشت.[8] امام(ع)، این هدف والا را با شیوههای اخلاقی ویژهای پیگیری نمود.
مؤلفههای شیوه اخلاقی حضرت در حكومت و سیاستمداری نشان از تلفیق آرمان با واقعیت دارد و اعلان میكند كه امام علی(ع) آرمانگرایی واقعبین بود.[9] بنابراین شناخت عناصر عملی اخلاقی كردن سیاست در دوران زمامداری حضرت، اهمیتی دو چندان مییابد؛ به این جهت، نویسنده با نگاهی به نامه امام اول شیعیان به مالك اشتر و تفسیرهای این نامه، چندین مؤلفه را به بحث میگذارد.
عناصر یا مؤلفههای اخلاقی كردن سیاست در شیوه حكومتی امام(ع) با مفاهیمی چون "حقطلبی"، "عدالتمحوری"، "ابزار انگاری قدرت"، "تقوای سیاسی"، "كرامت انسانی"، "مردمگرایی"، "صلحمداری"، "عهدمندی" و "مصلحتسنجی" قابل تطبیق به نظر میاید. از اینرو توضیح و تبیین هر یك از این مفاهیم و مؤلفههای در پیش رو خواهد آمد.
مؤلفههای اخلاق سیاسی امام علی(ع)
پژوهش در نامه امام علی(ع) به مالك اشتر و نگاه به برخی از گفتارها و كردارهای دیگر حضرت، نویسنده این مقاله را به نُه مؤلفه در اخلاق سیاسی امیرمؤمنان میرساند. این مؤلفهها تا حدودی اخلاقی كردن سیاست در شیوه حكومتی امام(ع) را تبیین میكند. نوشتار حاضر به هیچوجه ادعای كامل بودن ندارد و تنها در حد توان خود به ارایه عناصر اخلاق سیاسی حضرت میپردازد؛ مؤلفههایی كه گاه از تصریح مولای متقیان برمیاید، و گاه با تفكر و تطبیق در فرمایشهای ایشان به ذهن میرسد. این عناصر شاید آن قدر واقعی و قابل فهم باشند كه توضیح آنها از باب تكرار و تأكید باشد و شاید هم برای تطبیق ذهن بر واقعیت نیاز به تبیین بیشتر داشته باشند تا نویسنده را برای تفهیم به كوشش وادارند؛ بنابراین نویسنده با اولویتبندی این مؤلفهها به بررسی یكایك آنها میپردازد.
1. حقطلبی
"حقطلبی" نخستین مؤلفه اخلاقی كردن سیاست در شیوه حكومتی امیرمؤمنان است. این مؤلفه یكی از اساسیترین اركان جامعه علوی به شمار میاید و تقریباً زیربنای چنین جامعهای را تشكیل میدهد. برای شناخت این عنصر زیربنایی باید به سه تعریف از واژه "حق" اشاره كرد. در تعریف ابتدایی، "حق" به عنوان نامی از باریتعالی به حساب میاید. دومین تعریف، "حق" را به معنای حقیقت و واقع، راست و درست و ضد باطل تلقی مینماید. در آخرین تعریف، "حق" به معنای توانایی و امتیازی است كه خداوند به اشخاص عنایت نموده و مترادف با بهره و نصیب به كار میرود.[10] حضرت امیر(ع) در گفتار و كردار خود به "حق" در هر سه معنا اشاره میكند و پیروی از آنها را سرمشق جامعه خود قرار میدهد.
وقتی از "حق" به معنای "باری تعالی" سخن گفته شود، "خدامحوری"، "آخرت محوری" و "وحدت حقانی" یا الهی، ذهن را به خود مشغول میكند. خدامحوری و ترس از پروردگار در جای جای سخنان مولا به عیان دیده میشود[11] و امام علی(ع) به اثبات رسانده كه در تمام زندگیاش هیچگاه از یاد خداوند غافل نگردیده است.[12] آن حضرت بر اساس توجه به خالق هستی و مزرعه آخرت انگاشتن دنیا، از این جهان چونان راه رسیدن به مقصود بهره میبرد.[13] آخرتمحوری آن امام همام نه تنها در وجودش ریشه دوانده بود، بلكه سبب سفارشهای آخرتمدارانهاش به زمامداران و مردم نیز گردید. بر پایه این اعتقاد، همواره از مردم میخواست كه برگرد حق گرد ایند و وحدتی حقانی را رقم زنند.[14]
"حق" اگر به معنای حقیقت و واقع، ضد باطل و راستی و درستی باشد، به موازین متعددی در گفتار و كردار مولای متقیان برمی خورد. یكی از این موازین، اهمیت واقعیت است. در این جلوه، زمامداران جامعه علوی سفارش میشوند به پرهیز از گفتار خلاف واقع و گزینش مشاورانی كه تذكر به حق میدهند؛ گرچه تلخ باشد.[15] به علاوه تأكید حضرت بر اقامه حق یا كاربست آن و دفع باطل یا نفی ستمگری، جلوه دیگری از موازین حق در این معنا به نظر میاید.[16] تأكید امام(ع) بر دوری از باطلهای فرو رفته در حق[17] همچنان سفارش به پرهیز از خونریزیهای ناحق[18] سبب شد تا هدایت جامعه به سوی حق و میراندن باطل یكی از راهبردهای سیاسی جامعه علوی به شمار اید.[19]
یكی دیگر از جلوههای بارز این معنا، نفی دروغگویی و فریبكاری است. این جلوه، اولین امام را به دوری از نیرنگزنی و عوام فریبی واداشت.[20] در حالیكه شمّ سیاسی بالای حضرت، او را بر حیله و نیرنگ دشمنان آگاه میساخت، اعتقادش به چنین حقی -نفی فریب- مانع از مقابله به مثل میگردید.[21] از اینروی علی(ع) با فرض "حق" به عنوان برندهترین شمشیر و قویترین پشتیبان، سودمندی و رستگاری را بر عمل به حق و سردرگمی و نابودی را بر روی گردانی از حق متوقف نمود.[22] وی در اجرای حق، بین دوست و دشمن و دور و نزدیك هیچ تفاوتی نمینهاد.[23]
درنهایت، اگر "حق" با بهره و نصیب مترادف باشد، میتواند حقوق الهی و انسانی از نگاه امیرمؤمنان را در بر گیرد. در حقوق الهی، مسئولیت داشتن بندگان در برابر خداوند یكی از برترین حقوق به حساب میاید. در حقوق انسانی نیز میتوان به حقوق متقابل مردم و زمامداران اشاره كرد و همچنان حقوق دیگر طبقات جامعه چون ارتشیان، كارمندان و قاضیان را مدنظر قرار داد. حقطلبی علی(ع) در این معنا، با موظف شدن سیاستمداران به احقاق حق همه طبقات جامعه رنگ روشنی به خود میگیرد.[24] در این راستا همه افراد جامعه دارای حق آزادی میشوند؛ البته با مسئولیت در برابر خداوند.[25]
احقاق حق آزادی افراد جامعه در نگاه امیرمؤمنان از چنان اهمیتی برخوردار است كه تحدید آزادیهای مردم و نقض حقوق آنان یكی از آسیبهای جدی هر حكومتی به شمار میاید.[26] "حق" در این معنا همواره قرینی چون "عدالت" در كلام مولا دارد. حضرت امیر(ع) حق را ملازم "عدل" میپندارند و در موارد بسیاری از كاربرد این دو واژه در كنار هم سود میبرد. همگامی این دو مفهوم در كلام حضرت، این نكته را میرساند كه حق تنها با برابری به سر منزل مقصود خواهد رسید.[27] در مجموع به نظر میرسد كه وجود موازین حق -با سه معنای یاد شده- در گفتار و كردار امیرالمؤمنین(ع) سند محكمی بر حقطلبی آن حضرت است. این سند نشان میدهد كه حقطلبی یكی از اساسیترین اركان اخلاق سیاسی امام علی(ع) به شمار میرود.
2. عدالت محوری
دومین مؤلفه بارز اخلاقی كردن سیاست در حكومت علوی، "عدالت محوری" است. سخن از عدالت محوری جز با شناخت "عدالت" پیش نمیرود. بر این اساس و به ناگزیر تعریف عدالت از دیدگاه امام علی(ع) در پیش میاید. امام(ع) "عدالت" را به معنای قراردادن هر چیزی در جای خود[28] و دادن هر حقی به صاحبش به كار میبرد.[29] به علاوه در برخی موارد نیز عدالت را اینگونه فرض نمود كه هر چه برای خود میپسندی برای دیگران هم بپسند.[30]
امیرمؤمنان(ع) به عدل بیشتر از جنبههای اجتماعی مینگریست، نه از جنبه فردی و شخصی.[31] در این باره جرج جرداق مسیحی میگوید: «مسألهای كه علی بن ابیطالب(ع) را مجبور به پذیرش خلافت نمود، در خطر بودن عدالت اجتماعی بود».[32] آن حضرت در توصیه خود به كارگزاران سیاسیاش، گسترش و استقرار عدالت در جامعه را مطرح مینماید[33] و از آنان میخواهد كه اجرای حق و عدالت و جلب رضایت افراد جامعه در نزدشان از محبوبترین امور باشد.[34] امام علی(ع) برای این كه بفهماند عدالت عنصر ذاتی و مهمترین ركن سیاست است[35] و همچنان برای تفهیم اقامه حق و عدل و رعایت موازین عدالت به عنوان یكی از راهبردهای اساسی جامعه علوی[36]، هیچ مصلحتی را بالاتر از حق و عدالت قرار نداد[37] و فرمان داد كه «انصف الله و أنصف الناس ...»؛ یعنی با هیچ كس و به هیچ وجه بر خلاف انصاف و عدالت رفتار مكن.[38]
عدالت محوری بهترین تقسیم كننده مؤمنان است[39] و آنقدر اهمیت دارد كه حضرت میفرماید: «حاضر نیستم حتی لحظهای از سیره پیامبر(ص) كه مبنای عدالت است كناره گیرم»[40]. بنابراین زمامدارانش را موظف مینماید تا از حكومتهای عادل پیش از خود درس بیاموزند[41] و در چیزی كه با دیگران برابرند، خود را برتر نپندارند.[42] برابر انگاری حضرت تا جایی پیش رفت كه در اجرای عدالت بین دوست و دشمن یعنی حضرت عقیل و معاویه تفاوتی ننهاد[43] و به این باور رسید كه «ألِزِم الحَقَّ مَنْ لَزِمَهُ مِنَ الْقَرِیب وَ الْبَعیدِ»[44]. تأكید امیرمؤمنان بر عدالت، امام خمینی(ره) را بر آن داشت كه در بیان جلوههای عدالت محوری به آن حضرت اشاره كند و مبارزات آن بزرگوار با ظلم و بیدادگری و امتیازات طبقاتی، دفاع و پشتیبانی بیدریغ وی از مظلومان و ستم دیدگان و همچنان دستگیری او از طبقات محروم و رنجدیده اجتماع را بیان نماید.[45] پایبندی عادلترین مردم به موازین عدالت، سبب شد تا وی به خاطر شدت عدالتش در محراب عبادتش به شهادت برسد. در نتیجه به نظر میاید بتوان عدالت محوری امام علی(ع) را به عنوان عنصری اساسی در اخلاقی كردن سیاست به حساب آورد.
3. ابزارانگاری قدرت
قدرت یكی دیگر از مؤلفههایی است كه مولای متقیان با ابزار انگاشتن آن به اخلاقی كردن سیاست دست زد. در تعریف قدرت گفتهاند كه «مجموعه منابع و ابزارهایی است برای به انجام رساندن كارویژههای حكومت».[46] قدرت بنابراین تعریف، به دو صورت بهرهبرداری میشود. گاه واقعگرایانی چون ماكیاولیستها آن را هدفی غایی میپندارند و از هر وسیلهای برای دستیابی به آن سود میجویند[47] و گاه آرمانگرایانی چون افلاطون و ارسطو آن را ابزاری برای دستیابی به اهداف انسانی و والا؛ یعنی خیر و فضیلت همگانی قلمداد میكنند.[48] حضرت امیر(ع) بسان دیگر آرمانخواهان، قدرت را ابزار نیل به سعادت و كمال جامعه میپنداشت؛[49] البته نگاه آرمانگرایانه حضرت به قدرت با عناصری از واقع پیوند خورد تا اخلاق سیاسی او به عنوان ترمز كننده ماشین قدرت عمل كند. در تایید سخن میتوان به روش اخلاق- سیاسی امام(ع) اشاره كرد. امام علی(ع) در شیوه اخلاقی- سیاسی خود با استفاده از قدرت و حكومت، كارگزاران سیاسی خویش را به اجرای اهداف چهارگانه اقتصادی، نظامی، تربیتی- اخلاقی و عمرانی موظف نمود.[50] اینگونه بهرهگیری از قدرت، خط بطلانی بر آرمانگرایی صرف كشید و به واقعگرایان فهماند كه نظام اخلاقی- سیاسی علی بن ابیطالب(ع) یك اتوپیا یا مدینه فاضله انتزاعی نیست.[51]
در جهانبینی امیرمؤمنان(ع) قدرت، نعمتی الهی به شمار میاید كه چون امانتی در دست مردم قرار دارد؛ امانتی كه هرگونه سوء استفاده از آن خیانت به حساب میاید.[52] در این نگاه، قدرت امر فاسدی نیست تا در برابر حق قرار گیرد، مگر آن كه ابزار سوء استفاده شود.[53] از گفتار حضرت امیر(ع) چنین برمیاید كه خیانت در امانت یا سوء استفاده از قدرت، تنها زمانی تحقق مییابد كه قدرت، ابزاری برای ارضای غرائز نفسانی و شهوانی، حیلهگری، ستمگری، ثروتاندوزی و برتریجویی گردد؛ بنابراین بدیهی است كه استبداد، خودكامگی، خودرایی و بیتوجهی به مردم با ابزارانگاری قدرت سر سازگاری ندارد، بلكه جلوههای بارز هدفانگاری قدرت و دیدگاه اسلامگریزانه، ماكیاولیستها خواهد بود.[54]
از اینرو میتوان دریافت كه چرا مولای متقیان پذیرش قدرت و حكومت را منوط به احقاق حق مردم و اصلاح آنان مینماید[55] و در نگاه هدفمندش حكومت بسیار پست جلوه میكند؛ حتی بیارزشتر از پر كاهی خشكیده.[56] ایشان از قدرت تنها به عنوان ابزاری مشروع برای رسیدن به اهداف والایش بهره میبرد و با ابزارانگاری قدرت در پی اجرای حق و عدالت و رساندن جامعه به تكامل بود.
4. تقوای سیاسی
"تقوای سیاسی" چهارمین مؤلفه اخلاقی كردن سیاست در شیوه حكومتی امام علی(ع) است. این مؤلفه به روشنی در ابتدای نامه آن حضرت به مالك اشتر دیده میشود؛ آن جایی كه مالك به تقوای الهی؛ یعنی تنظیم رابطه با زیردستان در مسیر كمال مطلق مأمور میگردد.[57] به علاوه از آنجا كه حضرت هرچه برای خود میپسندید برای دیگران هم پسند مینمود، این فرمان از حالت شخصی و فردی بودن صرف خارج میشود و بر تقوای سیاسی زمامداران تأكید میكند. تقوای سیاسی عبارت است از «آمادگی سیاستمدار برای به دست آوردن و به كار بستن كامل معلومات و تجارب و بهرهبرداری از استعدادهای مربوط به توجیه حیات معقول مردم جامعه با كمال اخلاص».[58] چنین تقوایی جامعه را انداموار میبیند و سیاستمدار را موظف مینماید تا اندام جامعه را چون اعضای پیكر مادی، اجزاء، استعدادها و نیروهای درونی خود تلقی نماید؛ اندامی كه چونان اعضای افراد با مدیریت پویا در جاده كمال رشد خواهد كرد.[59]
ضرورت وجود این مؤلفه با تأكیدهای امام علی(ع) رنگ واقعیتری به خود میگیرد. زمانی كه مولای متقیان به نابرابر بودن بیتقوایان و باتقوایان اشاره میكند[60] و آن هنگامی كه متقی بودن را شرطی برای كارگزاران و ارتشیان خود به حساب میآورد[61] میتوان جلای این مؤلفه را به چشم دید. به علاوه نشانههای تقوای سیاسی سیاستمداران در بیان مولا و فرمان وی به پرهیزهای گوناگون، چنان اثری به این عنصر میبخشد كه ادعای فردی بودن صرف تقوا جایی برای عرض اندام نمییابد. در این راستا علامه جعفری باور دارد كه آمادگی زمامدار برای توضیح فعالیتها، شكوفایی رحمت و محبت و لطف و حق گرایی و عدل پروری زمامدار درباره مردم جامعه و تكاپوی حاكم بر سعادت جامعه، نشان از تقوای سیاسی او دارد. [62] از دیگر سو، دستور حضرت امیر(ع) به پرهیز از تمایلات نفسانی گروهی و فردی[63]، پرهیز از پنهانكاری و توطئه[64]، پرهیز از فساد حاكم برای اصلاح جامعه[65]، پرهیز از كمكاری و غفلت در امور مردم[66] و... ضرورت بنیانی این مؤلفه را گوشزد میكند.
در نهایت باید توجه داشت كه تقوای سیاسی حالتی یك سویه ندارد. به عبارت دیگر، وجود صرف این ویژگی در سیاستمدار كمال جامعه را در پی نخواهد داشت، بلكه مردم جامعه نیز باید فرهنگ و درک استفاده از زمامدار باتقوا را داشته باشند. در غیر این صورت، زمامداری كه در حد اعلای رشد و كمال تقوای سیاسی باشد، به زجر و شكنجه و دلشكستگی دچار میگردد.[67] همانگونه كه مولای متقیان از مردم بی وفای كوفه چنین ضربهای را متحمل گردید. از سوی دیگر، اختلال در تقوای سیاسی سیاستمدار نیز بدون تردید اثر خود را در جامعه بر جای مینهد و از رشد و كمال و هماهنگی مردم آن میكاهد.[68] در مجموع میتوان باور داشت كه تقوای سیاسی و فردی، از عناصر تأثیرگذار در اخلاق سیاسی امام علی(ع) به شمار میاید.
5. كرامت انسانی
"كرامت انسانی" یكی دیگر از مؤلفههای اخلاقی كردن سیاست در شیوه حكومت علوی است. این مؤلفه، اخلاقیترین عنصر اخلاق سیاسی در حكومت علوی محسوب میشود. مواردی كه زیرمجموعه این مؤلفه قرار میگیرند، شاید در مؤلفههای دیگر نیز كم و بیش یافت شوند. "كرامت انسانی" خصیصهای است كه جلوههایش از فطرت انسان برمیاید[69] و به زیباترین وجه، زیباییهای اخلاق را به تصویر میكشد. به نظر میاید جلوههای این مؤلفه در مواردی چون شهوتگریزی، حسن ظن، دگردوستی و گذشت، نفی عیبجویی و پردهدری، چشمپوشی، نفی خودپسندی، انتقاد خیرخواهانه و عزت و شرافت و آزادی نمود پیدا كند.
جلوههای كرامت انسانی در جای جای سخنان گهربار مولای متقیان میدرخشد. آن حضرت به كرامت ذاتی انسانها اعتقاد داشت و بر اساس كرامت انسان با مردم رفتار مینمود.[70] به علاوه، بر این باور بود كه حكومت مبتنی بر كرامت انسانی نمیتواند اخلاق و اصول آن را در برخورد با مردم زیر پا نهد.[71] امام علی(ع) یكایك جلوههای كرامت انسان را تبیین میكند تا مردم و زمامداران از آن سرمشق بگیرند.
در این نوشتار به هشت جلوه از كرامت انسان در نگاه امیرمؤمنان(ع) اشاره میشود. در جلوه نخست، حضرت زمامدار را موظف مینماید: «أن یكسر نفسه من الشهوات»؛ یعنی بر سیاستمدار است كه از شهوات و طغیانگریهای نفس خود جلوگیری كند.[72] و همچنان هرگز" شتاب در غضب" نكند[73] و با سختگیری بر هوای نفس بر آن تسلط یابد.[74] "حُسن ظن" یكی دیگر از جلوههای كرامت انسان است كه حضرت آن را سبب رفع گرفتاریها و مشكلات میداند[75] در حالی كه ریشه سوءظن را در بخل و حرص و ترس بیان میكند.[76]
سومین جلوه كرامت انسان، سخنان امام(ع) درباره "دگردوستی" است. سخنان حضرت در این باره فراوان است؛ اما میتوان دستور امام به رحمت و محبت و لطف نسبت به مردم را عصاره آن دانست.[77] دگردوستی خصیصهای است كه در برابر خوددوستی قرار میگیرد[78] و گذشت، نمود عیان آن میباشد. به دیگر سخن، عفو و گذشتی كه حضرت تأكید فراوان بر آن دارد، یكی از رفتارهای تحسین برانگیز دگردوستان است.[79]
چهارمین جلوه كرامت انسانی در "نفی عیب جویی" و پرده دری به چشم میاید. در این باره امام علی(ع) دستور به پوشاندن عیوب مردم میدهد و عیب جویان را دورترین افراد نسبت به زمامدار در نظر میگیرد.[80] از این رو، پردهدری تعبیر به صفتی میشود كه در تضاد با كرامت انسان و اصلاح جامعه قرار دارد و به اشاعه فحشا دامن میزند.[81] یكی دیگر از جلوههای كرامت "چشم پوشی" است.[82] این جلوه در برخی از مواقع به آرامش فكر و آسایش خاطر میانجامد و گاه از جری شدن گناهكار جلوگیری میكند. [83] "نفی خودپسندی" و فخرفروشی، ششمین جلوه از كرامت انسانی محسوب میشود. بر این اساس حضرت به زمامدار فرمان میدهد: «ایاك و الأعجاب بنفسك»؛ یعنی بپرهیز از خودپسندی و تكیه بر چیزی كه تو را به آن وادارد.[84] افزون بر موارد گذشته، "انتقاد خیرخواهانه" به امید برطرف شدن عیب یا اصلاح نقص یكی از جلوههای كرامت قلمداد میگردد.[85] در تایید این جلوه میتوان اشاره نمود به وظیفه سیاستمداران در آمادگی برای استیضاح[86] و گزینش مشاورانی كه تذكرهای حق محور ناگوار میدهند.[87]
آخرین جلوه كرامت انسان، داشتن "عزت و شرافت" است. حافظ عزت و شرافت آدمی، بینیازی وی از دیگران است؛ محتاج به غیر نبودنی كه تنها با كسب و كار حاصل میشود.[88] در این باره امیرمؤمنان(ع) میفرماید: «اگر به كسی نیكی كنی، وی را بنده خویش كردهای و اگر از كسی استغنا ورزی، تو نیز مثل اویی. و اگر دست نیاز به سوی كسی یازی، همچو بنده و زیردست او میگردی.»[89] به هر روی با توجه به جلوههای كرامت انسانی میتوان دریافت كه در این دنیا زندگی بدون كرامت و شرافت نه تنها زندگی نیست، بلكه از زندگی حیوانی نیز پستتر خواهد بود.[90] به علاوه، اگر انسان بدون كرامت و شرافت زندگی كند، به جهت دارایی نیروها و استعدادهای متنوع میتواند اقدام به تخریب و نابودی كرامت و شرافت همه انسانها كند و برای اشباع خودخواهیهایش همه را به خاك و خون بكشد.[91] در مجموع دور از واقعیت نیست كه وجود كرامت انسانی را در اخلاقی كردن سیاست حكومت علوی، نشانگر پیوند زیبای اخلاق و سیاست یا آرمان و واقعیت بدانیم.
6. مردمگرایی
"مردمگرایی" یكی دیگر از مؤلفههای نُهگانه در شیوه اخلاقی كردن سیاست امام علی(ع) به شمار میاید. این عنصر چنان با اهمیت است كه اكنون حمایت سیاسی مردم از حكومت به یكی از مهمترین عناصر تحكیم بخش حكومت تبدیل گردیده است.[92] در اسلام نیز حاكم شدن روح مدیریتی مردم بر صفات و فعالیتهای انسانی از مردمگرایی یا حكومت مردم بر مردم حكایت میكند.[93] در این باره عادلترین حاكم اسلامی نیز از مردمگرایی خود چنین یاد میكند: «تنها به اصرار مردم حكومت را پذیرفتم تا در احقاق حق آنان تلاش نمایم.» [94] به دیگر سخن، زمامداری مولای متقیان تنها زمانی پاگرفت كه مردم با جان و دل از وی تقاضای پذیرش حكومت نمودند. توجه آن حضرت به مردم زمانی نمایانتر میشود كه یكی از اساسیترین اهدافش را اصلاح مردم «إستِصلاحِ أهلِها»[95] و احقاق حق همه طبقات جامعه[96] بیان میكند. از دیگر سو، چون صلاح حكومت و ملك در صلاح مردم آن خلاصه میشود[97]، از حكومت ولایی علوی نیز اعمال مدیریت و تدبیر سیاست جامعه در جهت مصلحت عموم استخراج میگردد. [98] در چنین حكومتی رعایت مصلحت از هر ولیی حتی ولی كودك صغیر انتظار میرود.
"مردمگرایی" علی بن ابیطالب(ع) در چند مورد جلوههای بارز خود را به نمایش میگذارد. این نمودها در مواردی چون مشورت خواهی، حق استیضاح، رضایت اكثریت، مشاركت فعال مردم و ایجاد دوستی میان ملتها به چشم میاید. در این راستا امیرمؤمنان(ع) هچنان که که زمامدارانش را به مشورت با اندیشمندان و عاقلان و حكمیان فرا میخواند[99]، به آنان نیز سفارش مینماید تا اجازه دهند ملت بر اعمال آنان احاطه داشته باشد و آنها را به استیضاح بكشاند.[100] به علاوه، مهمترین نمود مردمگرایی آن حضرت جلب رضایت اكثریت است. این جلوه، حاكمان را به جلب خشنودی عوام –اكثریت- در برابر خواص –اقلیت- فرامیخواند؛ چرا كه مخالفت اقلیت در رضایت اكثریت حل میگردد.[101] عوام در نگاه امام علی(ع) بر توده مردم اطلاق میشود و خواص بر گروهی که به دلیل قدرت سیاسی، اقتصادی، نظامی و فكری- فرهنگی از دیگران متمایزند.[102]
در بیان جلوههای مردمگرایی پسر عم پیامبر(ص) و تثبیت آن، میتوان به تأكیدهای فراوان آن حضرت بر توجه به مردم اشاره نمود. در این راستا مشاركت فعال مردم در جامعه علوی با ترغیب آنان به ساماندهی امور جامعه رنگ روشنی از توجه حضرت به این مؤلفه دارد[103]، چنانچه ایجاد دوستی میان مردم با برپایی عدالت به این نماد رنگ جلا میزند.[104] همچنان در نگاه مولا، زمامداران به رحمت، محبت، لطف، بخشش و گذشت نسبت به مردم موظف میگردند تا این نمود جلوهای از واقعیت بیابد.[105] بهعنوان مثال در این فرمان حضرت، زمامدار میتواند با پوشاندن عیوب پنهانی مردم و زدودن عیوب آشكارشان[106] حسن ظن به آنان[107] و زدودن سوء ظن آنان نسبت به حكومت[108]، رحمت و محبت و لطف خود به مردم را بنمایاند. از دیگر جلوههای این عنصر شرایط گزینشی امام(ع) برای فرماندهان ارتش است. این شرط فرماندهان ارتش را ملزم به "مردمداری" «أهل النجده» میكند.[109] آخرین جلوه این مؤلفه در كلام مولا، "سنجیدن عدالت زمامدار بر اساس گفتار مردم" میباشد.[110] در مجموع همه این تأكیدها نشان از آن دارد كه مهربانترین مؤمنان نسبت به انسانها[111]، مردمگرایی را یكی از اساسیترین مؤلفههای شیوه حكومتی خود میدانست.
7. صلحمداری
"صلحمداری" نیز از مؤلفههای نُهگانه شیوه حكومتی حضرت امیر(ع) در اخلاقی كردن سیاست به شمار میاید. اهمیت این مؤلفه آنگاه بارزتر میگردد كه دریابیم اساس اسلام بر صلح بنا شده است.[112] در این راستا امام علی(ع) به صلح محوری اسلام باور دارد و جهاد را برای اصلاح و ایجاد حیات طیبه معرفی میكند، نه كشتن بیدلیل.[113] از این رو در میان جنگ صفین، برقراری صلح را از خداوند میطلبد[114]، همچنان كه در خطبه صد و بیست و پنجم، برای داوری مدتی فاصله مینهد تا با متاركه جنگ –هُدنه- اصلاح طرفین از ناحیه خداوند رقم خورد.[115]
از مهمترین دلایل صلحمحوری مولای متقیان، كوشش هدفمند وی در حكومت برای اصلاح بلاد و برقراری امنیت میباشد.[116] از اینرو به كارگزاران خود توصیه میكند كه در كارهای منجر به تثبیت صلح و امنیت، پیوسته با دانشمندان و عاقلان و حكمیان كشور مشاوره نمایند.[117] به علاوه یكی دیگر از نمودهای این مؤلفه در باور امام(ع)، زمانی جلوه میكند كه وی در حال بیان اقشار جامعه است. در این بیان، قشر كارگزاران حكومتی را عمّال انصاف و مدارا –صلح- و تساهل مینامد تا نشان دهد كه صلح و مدارا وظیفه اصلی هیأت حاكمه به شمار میاید.[118] از اینرو، حضرت به زمامداران توصیه مینماید تا صلحی را كه از سوی دشمن پیشنهاد شده رد نكنند چراکه رضایت خداوند با آن همراه است و آسایش ارتش و امنیت مملكت را به دنبال خواهد داشت.[119]
از دیگر سو، امام علی(ع) صلح بی حساب نمینمود؛ یعنی در كنار خصیصه صلحجوی خود از نیرنگ و حیله دشمنان غافل نمیگردید و با شمّ سیاسی بالا، اصول اخلاقی را به اجرا میگذاشت.[120] به همین خاطر از زمامداران میخواهد كه آنقدر خوش گمان نباشند كه به مجرّد برقراری صلح، از پلیدی و نابكاری دشمن غفلت ورزند.[121] در این باره میفرماید كه: «زمامدار اسلامی نباید فریب نمایش صلح را از دشمن بخورد و زمینه را برای جنگ پیروزمندانه دشمن فریب كار و نیرنگ باز آماده سازد.»[122]
نمایش صلح، اكنون از مهمترین دغدغههای حاكمان اسلامی در برابر غربیان است كه تحت عنوان حقوق بشردوستانه یا دخالتهای بشردوستانه از سوی نظام جهانی بر نظام اسلامی بار میشود؛ بنابراین، توجه به این گفتار حضرت، الگوی زیبایی را برای حكومت اسلامی در قرن بیست و یك به تصویر میكشد. به نظر میاید كه رهبران اسلامی در ضمن سرلوحه قرار دادن صلح مداری، نباید از فریب نمایش صلح دشمن غافل گردند؛ زیرا چنین راهكاری امروزه بسیار واقعی و مؤثر میتواند پیش برود. به هر روی، صلحمداری مولای متقیان در حكومت علوی گامی به سوی اخلاقی كردن سیاست بود و یكی از سرمشقهای اساسی اخلاق سیاسی به حضرت به شمار میآمد.
8. عهدمندی
هشتمین مؤلفه اخلاقی كردن سیاست در روش سیاسی حضرت علی(ع) "عهدمندی" است. این عنصر به سه صورت "عهد با خدا"، "عهد با خود" و "عهد با دیگران" بروز میكند كه به نظر میاید مرزبندی دقیقی بر آن صدق نكند؛ اما یك نكته مشترك در هر سه عهد وجود دارد كه وفای به عهد نام دارد.[123] از میان پیمانهای سهگانه، عهد با دیگران نمود بیشتری دارد. بر همین اساس، تا سخن از پیمان به میان اید، پیمان با دیگران به ذهن خطور میكند.
پیمان با دیگران، بر اثر نیاز انسانها به همزیستی با یكدیگر و برقراری ارتباط بروز میكند.[124] این نیاز چنان در جامعه علوی نمایان است كه حضرت امیر(ع) پایبندی به پیمان را تداومدهنده حیات جامعه تلقی مینماید.[125] آن حضرت در جای جای سخنانش از اهمیت عهد و وفای به آن سخن میگوید. چكیده این گفتارها لزوم وفای به عهد و پرهیز از نقض عهد -پیمانشكنی- و كاربرد خدعه و فریبكاری و دروغ در پیمان با دیگران است. در اینباره امام علی(ع) میان دوست و دشمن تفاوتی نمینهد و معتقد است كه زمامدار اسلامی باید به معاهدهای كه حتی با دشمنان میبندد وفادار باشد.[126] از اینرو با پیشنهاد یارانش برای پیمانشكنی در جنگ صفین مخالفت مینماید.[127]
از دیگر سو، در نگاه امیرمؤمنان(ع) وفاداری به خیانتكنندگان عین خیانت فرض میشود؛ یعنی باقی ماندن بر عهد به هنگام پیمان شكنی طرف دیگر نكوهیده است.[128] در تثبیت لزوم عهدمندی امام با دیگران میتوان اشاره كرد به پیام وی در اینباره كه میفرماید: «فحط عهدك بالوفاء، فلا تغدرن بذمتك، ولاتخیسن بعهدك و لاتختلن عدوك»: به پیمانت وفادار باش، به امانت و زنهارت خیانت نكن، پیمانت را مشكن و دشمنت را فریب مده.[129] بر این اساس، حضرت زمامدارانش را بر حذر میدارد از این كه به ملت وعدهای بدهند و بعد خلاف آن را رقم زنند.[130]
دومین عهدی كه در سخنان حضرت به فراوانی مورد تأكید قرار گرفته، عهد با خود یا تعهد به وظیفه است. این عهد به هنگام پذیرش مسئولیت، منصب و مقام بیشتر به چشم میاید؛ چراكه تعهدها و وظیفهها بر دوش مسئولان بار خواهد شد. به همین جهت پسر عم پیامبر(ص) تعهدها و وظیفههای ویژهای را به هر كدام از اقشار جامعه اختصاص میدهد؛ اقشاری چون زمامداران، كارگزاران، قاضیان و... . در این صورت انجام وظایف و عمل به تعهدات، پایبندی به پیمان را مینمایاند. بهعنوان مثال در ساختار حكومت علوی، حاكمان وظیفه دارند كه احتیاجهای فرماندهان ارتش، قاضیان، كارمندان و مردم را برآورند[131] و نسبت به مردم از رحمت و محبت و لطف دریغ ننمایند.[132] تعهد به وظایف و انجام صحیح آنها در چنین ساختاری، وفاداری و تعهد افراد آن را میرساند. بهطور كلی پذیرش مسئولیت، تعهدهایی را در پی دارد كه انجام ندادن آنها، حكایت از كمكاری یا بیتوجهی آن مقام مسئول دارد. چنین غفلتی نشانگر فریبكاری و پیمانشكنی است.
سومین عهدی كه از همه مهمتر است، عهد فرد با خدای خود میباشد. چنین پیمانی به حالت درونی فرد بستگی دارد و تنها زمانی كلید میخورد كه انسان، متدین به یكی از ادیان الهی گردد. به این معنا كه افراد با پذیرش یك آئین، تكالیفی را به عهده خود میپذیرند كه عمل به آن تكلیفها برابر با وفای به عهد با خداوند است. توجه به عهد با خداوند در شیوه حكومتی حضرت امیر(ع) از طریق عمل به قرآن و سیره نبوی، جلوهای از پایبندی آن حضرت به پیمان با پروردگار بود.[133] بهگونهای كه همواره در كردار و گفتار مولای متقیان ترس از باریتعالی موج میزد.[134] در تثبیت چنین عهدی، امام علی(ع) به زمامداران خود توصیه میكند تا با رعایت تقوای سیاسی، قدرت خود را زیرمجموعه قدرت الهی بپندارند و از بیتوجهی و خشم خدا غافل نگردند.[135]
بهطور كلی پایبندی انسان به عهد با خود و خدای خود، در انجام توأمان وظایف دینی و دنیایی جلوه میكند. به همین خاطر مرحوم فلسفی معتقد بود كه وظیفه شناسان همواره در پی ادای تكلیف و توجه به سجایای انسانیاند.[136] در مجموع میتوان به این باور رسید كه اگر وظیفهشناسی با تعهد و پایبندی گره بخورد، رسیدن به عهدمندی امیرمؤمنان(ع) در اخلاقی كردن سیاست كار دشوار و سنگینی نخواهد بود.
9. مصلحتسنجی
آخرین مؤلفهای كه نشان از اخلاق سیاسی حكومت علوی دارد، "مصلحتسنجی" است. "مصلحت" واژهای است كه اندیشمندان مختلف در باب آن نظر دادهاند و هر اندیشمندی در ذهن خود معنای ویژهای را قرار میدهد و بر اساس آن داد سخن سر میدهد؛ از اینرو گزینش یكی از معانی متناسب با سخنان امیرمؤمنان(ع)، با توضیح كوتاهی در این زمینه همراه میگردد.
دو برداشت از "مصلحت" در حوزه سیاست از تفسیرهای دیگر رایجتر است. برداشت اول به اندیشمندان واقعگرایی اختصاص دارد كه اقدامات غیراخلاقی صاحبان قدرت در پیشبرد امور سیاسی را مصلحت مینامند.[137] بر این اساس، نیرنگبازی یا عوامفریبی برای دستیابی به قدرت و حفظ آن مصلحت تلقی میگردد[138] و با همین حربه، برخی از حكومتها به روی اصول اخلاقی و پایبندی به حقیقت چشم میبندند.[139] برداشت دوم از متفكران آرمانگرایی است كه مصلحت را در اولویتبندی میان هدفها میدانند.[140] در این تفسیر، رعایت مقتضیات زمان بر اساس اصول مشخص، مصلحت قلمداد میشود.[141]
به هر روی میتوان از دو تفسیر یاد شده دریافت كه مصلحت در برداشت اول با حق سرسازگاری ندارد و در برابر آن قرار میگیرد و در برداشت دوم سازگار و هم آهنگ جلوه میكند؛[142] پس در این نوشتار، مصلحت سازگار با حق در تعریف آرمانگرایان قابل پذیرش خواهد بود. در تایید این گزینش میتوان به وجود عنصر مصلحت در فقه شیعه و استفاده از آن در فتواهای اجتهادی اشاره كرد؛ عنصری كه مصلحت و مفسده امور را با ملازمه عقل و شرع همراه میكند و از این طریق به تطبیق اصول تغییرناپذیر بر جریانهای زودگذر دست میزند.[143] با توجه به شناخت مصلحت حقجویانه و وجود آن در فقه شیعه، میتوان به جستوجوی آن در بیانات حضرت علی(ع) پرداخت.
از گفتار و كردار امیرمؤمنان بر میاید كه وی به سه صورت "مصلحت" را مدنظر قرار میداد. اولین صورت، به مصلحتسنجی كرداری امام در برخی وقایع اختصاص دارد. به عنوان مثال امام علی(ع) در مسأله حكومت پس از فوت پیامبر(ص) مصلحت را در سكوت میدید،[144] اما با فوت خلیفه سوم مصلحت را در پذیرش مشروط خلافت میدانست.[145] مثال دیگر پذیرش حكمیت در جنگ صفین است،[146] در حالی كه چنین امری با اصول اساسی حضرت ناسازگار به نظر میآمد.
فرمانهای امیرالمومنین (ع) به رعایت مصلحت، یكی دیگر از صُور مصلحتسنجی وی به حساب میاید. یكی از این فرمانها موظف نمودن كارگزاران سیاسی به احقاق حق هر یك از اقشار جامعه بر اساس مصلحت آنان است.[147] فرمان دیگر به مصلحتجویی، به عدم غفلت در برابر نمایش صلح دشمن اشاره میكند.[148] به علاوه، دستور دیگری بر رعایت مصلحت عموم مردم در برابر مصلحت عده معدود تأكید مینماید.[149]
آخرین صورت مصلحت سنجی جانشین بر حق پیامبر(ص)، به آموزههای مصلحت محور وی تعلق دارد. این آموزهها در مفاهیمی چون چشمپوشی[150]، صبر[151]، راستی و درستی به چشم میاید. مصلحتی كه در چشمپوشی نهفته است، چنان اثری دارد كه گاه خلافكاری را از عمل خود باز میدارد. به علاوه صبر و تحمل، مصلحت خود را با روشن شدن واقعیتها در گذر زمان به اثبات میرساند. از اینرو حضرت معتقد است كه از شتابزدگی در امور باید پرهیز نمود.[152] درنهایت راستی و درستی والاترین مصلحتی است كه توجه مولای متقیان را به خود جلب نمود. به این خاطر، حضرت هیچ مصلحتی را فراتر از حق و عدالت نمیداند و هیچ مصلحتبینی دروغینی را بر نمیتابد.[153] در این راستا وی برای رسیدن به عالیترین اهداف هم به ابزارهای غیراخلاقی متوسل نمیشد[154] و هیچ مصلحتاندیشی نیز نمیتوانست كوچكترین انحرافی در حرکت او از جاده حق به وجود آورد.[155] از اینرو آن حضرت مصلحت حكومتش را در گرو عدالت و خودداری از ستم گری میداند[156] و در سیاستش هیچ جایی برای نیرنگ، مجامله یا پیروی از ستم، عوامفریبی، اغتشاش و برادركشی قرار نمیدهد.[157] به هر روی میتوان اینگونه نتیجه گرفت كه مصلحتسنجی یكی از مؤلفههای اخلاقی كردن سیاست در حكومت علوی بود كه هیچ تضادی با حقطلبی نداشت.
نتیجهگیری
كوتاه سخن این كه در راستای "پیوند اخلاق و سیاست" و "نهادن سیاست بر پایه اخلاق" حضرت علی بن ابیطالب(ع) اخلاق سیاسی خود را بهگونهای رقم زد كه آرمان با واقعیت گره بخورد. آن حضرت در اخلاق سیاسی خود به عملیسازی نُه مفهوم یا مؤلفه دست زد تا واقعیتهای گذرای زمانش را بر پایه اصول اخلاقی تطبیق كند. بهطور خلاصه حقطلبی امیرمؤمنان(ع) در كنار عدالت محوریاش و ابزارانگاری قدرت بدون سوء استفاده از آن برای رسیدن به حق و عدالت، سه پایه اساسی بنای اخلاقی او را شكل داد.
به علاوه، تقوای سیاسی در قالب فردی و گروهی همراه با توجه به جلوههای كرامت انسانی سبب شد تا مولای متقیان به مردمگرایی در حكومت روی آورد و پایههای دیگری از نظام اخلاقی- سیاسی خود را بسازد. همچنان كه تأكید امام(ع) بر صلحمداری و غافل نبودن از نمایش صلح دشمن در كنار عهدمندی یا پایبندی به پیمانهای سهگانه، بنای این نظام را محكمتر مینمود. درنهایت مصلحتسنجی حضرت امیر(ع) در جامعه علوی پایههای این بنا را كامل كرد تا بنای نظام اخلاقی- سیاسی حضرت بر نُه پایه استوار شود.
در مجموع، به نظر میاید كه عملی سازی مؤلفههای نُهگانه اخلاق سیاسی امام علی(ع) در شیوه حكومت، توانست چنین الگویی را به دیگر حكومتها بنمایاند كه سیاست تنها با رشد آرمان و اخلاق به سر منزل مقصود خواهد رسید، نه با كشتن اخلاق در مسلخ قدرت و سیاست. اگرچه این الگو بیشتر حاكی از علمیسازی این مؤلفهها در درون حوزه قدرت اسلام یا كشورهای اسلامی است؛ اما نمیتواند مانعی برای پژوهش در زمینه الگویابی اخلاق سیاسی امیرمؤمنان(ع) در برخورد میان ملتهای اسلامی و غیراسلامی و همچنان در نوع مقابله اسلام با یهودیت و مسیحیت شود. بنابراین جا دارد كه با ژرفنگری در فرهنگ علوی دریابیم که برای جلوگیری از مرگ تدریجی آرمان در جهان از چه راهكارهایی میتوان بهره برد و چگونه میتوان روح اخلاقی و انسانی را در بدن سیاستهای بینالمللی دمید تا عمر انسانیت به سرنیاید.
امتیاز شما در مورد این مقاله ؟
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
به اشتراک بگذارید :
برچسب ها :
اخلاق اداری از دیدگاه امام علی(ع) ،
پنجشنبه 13 اسفند 1388
نویسنده : حسن طاهری ,
,
نظرات ( )